یازده ماهگیت مبارک قند عسلم
آروین عزیزم تو یازده ماهه شدی و تا اولین سالگرد تولدت فقط چندین روز باقی است یعنی کمتر از یک ماه پسر زیبا و باهوشم به یاد می آورم سال قبل در چنین روزهایی چه شور و شوقی داشتم اتاق خوشگلت رو چیده بودم و هر روز می رفتم تو اتاقت و کنار تختت وایمیستادم و برات لالایی می خوندم هر روز بارها و بارها لباسهای کوچولوی زیبایت را درمیاوردم می بوسیدم و وجود نازنین تو را در درونش احساس می کردم و دوباره در کشو قرار می دادم وقتی به جغجغه هایت نگاه می کردم با خودم فکر می کردم پسرم کی میاد با اینا بازی کنه و منتظر دیدار ودر آغوش کشیدن فرزند دلبندم بودم منتظر شنیدن صدای گرم کودکی که بند بند وجودش در وجودم پرورش یافته بود منتظر آروین عزیزم که با آمدنش خوشبختی م...
نویسنده :
لیلا و علی
0:14











